آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

20

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

ايتاليايىها فورا قبول صلح نمودند . بالاخره رسيديم به جزيرهء زانت . چون آذوقهء ما تمام شده بود از كشتى بيرون رفتيم كه مأكولات تازه بخريم . همين‌كه پياده شديم اهل كشتى باروبنهء ما را از عقب فرستادند و قراول گذاردند كه نگذارند ما برگرديم و قسم خوردند كه اگر دوباره بخواهيد سوار شويد شما را غرق خواهيم كرد . بنابراين سر آنتوان به حاكم آن محل عارض شد ولى فايده نبخشيد و كشتى از دست ما بيرون رفت و ما ده روز در آن جزيره مانده بعد از موانع و مخارج زياد دوباره كشتى پيدا كرديم . تجار انگليسى از ما ملاطفت زياد كردند . جزيرهء زانت متعلق است به اهل ونيز . خود شهر در سرآشيبى تپه احداث شده و نهايت گرم است و يك نوع كشمكش مخصوصى در آن‌جا وفور دارد . اهالى آن غالبا يونانى هستند ، ولى ايتاليايىها و اهل ونيز و يهودى در آن‌جا ساكن‌اند ، اين شهر به خوبى معروف تجار انگليس است . بنابراين لازم نيست كه از آن شرح دهم ، خلاصه بعد از ده روز اقامت سوار كشتى كوچكى شده از زانت روانه شديم ، ولى چون آب به قدر كفايت نداشتيم روز بعد در يك جزيره لنگر انداختيم كه ظروف خود را از آب پر كنيم ؛ زيرا كه در جزيرهء زانت آب نهايت قليل است . روزى در جزيرهء زانت من خيلى تشنه بودم و در خانهء تاجرى از نوكرها خواهش كردم كه يك كاسه آب به من بدهند . تاجر چون شنيد ، گفت : اگر شراب ميل داريد هرقدر بخواهيد ميل بفرمائيد ، اما آب ممكن نيست ، به واسطهء اين‌كه آب گران‌تر از شراب است . من از اين مطلب خيلى تعجب كردم ، خلاصه جزيره‌اى كه براى